«ن» مثل نونو و مون
خیلی دیر به دیر َبه روز میشه نه؟ خوب تا حس من بجنبه دیر میشه دیگه واسه همین هم تصمیم گرفتم گاهی اوقات مطالبی که از پیش جمع کردم هم بذارم اینجا... هم مطالب قشنگه هم خوبه شما هم از این مطالب خوب بهره ببرید منتظر مطلب های خوب باشید... با تشکر : نونو-مون البته مون کمتر میاد وقتی آسمون ابریه همه می گن گرفته است آسمون... دلش پره... می خواد گریه کنه... ولی به نظر من امروز آسمون خوشحاله... که می خواد یه هدیه ی خوب مثل بــــــــــــــارون به من بده... البته به همه میده نه فقط من... دلم واسه بارون خیلی تنگه آسمون تو رو خدا بهم بارون بده... اون ابر بزرگت واسه من... من خیلی بارون می خوام... آخه بارون تنها سقفیه که با اون زیرش هستم... تازگی ها شاید عاشق اون شدم ... ولی خیلی وقته عاشق بـــــــارونم... نه... تمام قلبم را ذره ذره پر از تو می کنم... تو چه می دانی که من کنج آرزو هایم را برای تو خالی کرده ام... نه ... تو تمام آرزو هایم را گرفته ای و آن گوشه برای حضور توست... تمام فکرم را به خود خوانده ای ... اما خودت هم نمی دانی... کاش بدانی... کاش از نگاهم بخوانی.. آنقدر نگاهت می کنم تا از عمق نگاهم درک کنی...! که تو نه تنها قسمتی از زندگیم یا تمام زندگیم بلکه خود زندگیم هستی... دوستت دارم ... اگر این را هم نمی دانی بدان ... تو ی عزیزم.... کاش من می دانستم که دوستم داری یا نه...!! چند وقته دارم دور سرم می چرخم خیلی کار دارم ولی به هیچ کدوم نمی رسم تا میام کار کنم می بینم کاری نیست آره واقعا گم شدم... می خوام ستاره ام رو بچینم باید سر نخش رو پیدا کنم اونو بکشم و ستارمو بچینم تنهایی سخته کمکم می کنی؟ سر نخ ستارمو پیدا کنم!؟ اصلا شاید خودت ستاره ام باشی و پیدات کنم... ای کاش بدانم که خواب هیچ شودی نیست مرا... ای کاش بپرسم از خود ... ز چه رو سوزاندم روح را... بهر چه پوساندم تن را... برای که شکاندم دل را... کاش بیدار شوم... من خوب می دانم... در حالت خواب و بیداری نمی مانم... بعد از این یا باز به خواب می روم... یا بیدار می شوم... کاش بیدار شوم... بیدارِ بیدار!!! بگذار بگریم بر درد تازه... بر دل باخته... بر روح سوخته... بر آرزوهای فرو ریخته... بگذار بگریم... بگذار بگریم تا شاید اشک هایم آبی باشد بر آتش درونم... بگذار دل خون شده ام از چشمانم ببارد!! بعضی وقتا مادیات اونقدر چشم آدم رو پر می کنه که دیگه احساس از یادش میره اصلا مادیات خودش براش احساس میاره ولی این احساس زود تموم میشه زودتر از اونی که فکرش رو بکنیم وای به حال کسی که با این احساس تصمیم شروع یه زندگی جدید رو بگیره این کار یعنی نابودی یعنی عمر رو با مادیات سر کردن یعنی کشتن احساسات یا تبدیل احساسات قلبی و روحی به احساسات مادی دقت کن تا زندگیت رو با احساسات مادی خراب نکنی!! از اینکه تازه اول زندگیمه تازه باید شروع کنم هیچکی یادش نیست وقتی می بینم یه بچه دنیا اومده دلم براش می سوزه می گم چقدر راه رو باید بره تا برسه به من چه سختی هایی رو باید بکشه بعدش فکر می کنم یعنی بعد من هم زندگی می کنه؟ چه جوریه اون زمان زندگیش؟ یعنی بعد من چه اتفاقی میفته؟ اون بچه تو این دنیا چه کار داره؟ زمین چقدر گشنه است که هی آدم ها رو میاره و دوباره می بلعه؟ ولی با تمام این حرفا فقط یه چیز می تونم بگم آهای اونی که تازه به دنیا اومدی: قدمت مبارک هر کودکی که به دنیا می آید حامل برات امیدی است که شاید نجات بشریت به دست او باشد.(تاگور) ولی می خوام باز شروع کنم به نوشتن بنویسم تا دوباره آروم شم آخه نوشتن همیشه واسه من خوبه خیلی دوست دارم نوشتنو می خوام تو دفترم هم بنویسم اینجا هم می نویسم بعضی هاش اصلا چی گفتم من؟ به دل نگیرین واسه خودم بود مون عزیز دلم برات تنگ شده ![]()
(نونو)
...
![]()


![]()

![]()





![]()
![]()


